فیل کوچولو

خرید بک لینک

بچه که بودم هر وقت تخم مرغ شانسی می خریدیم چیزی که برای من در میومد ، همیشه آدمک های مسخره ای بود که قطعاتش روی همون قوطی ای که قطعات توش بودن نصب می شد و یه عکس برگردون مسخره تر هم داشت که به جای چشماش باید می چسبوندیم و برعکسش برای مهرداد اسباب بازی های هیجان انگیزی در میومد که سر هم کردنشون لذت بخش و خود اسباب بازی هم هیجان انگیز تر بود : کشتی بادبانی ، ماشین ، بادسنج و... یه بار خونه ی خاله روحی تو تبریز بودیم و باز هم من و نازلی و مهرداد تخم مرغ شانسی داشتیم . این بار برای اولین بار چیزی که برام در اومد یه جا سوئیچی فیلی بود . یه فیل سبز رنگ که من اسمشو فیل کوچولو گذاشته بودم و خیلی هیجان داشتم که برای اولین بار چیزی غیر از آدمک در اومد ! هر چند هیجان سر هم کردن نداشت ولی خوب حداقل با همیشه تفاوت داشت . اون فدر از این ماجرا کیفور بودم که هی فیل کوچولو رو می بردم سر حوض و می شستمش . شستنم هم این شکلی بود که یکی از لنگه های قوطی رو پر آب می کردم و فیل کوچولو رو مینداختم توش و مثل فرایند جدا کردن زرده و سفیده ی تخم مرغ اون قدر فیل کوچولو رو از این لنگه به اون لنگه می کردم تا آب تخلیه شه و فیل کوچولو بمونه . این کار رو هم سر پاچال حوض انجام می دادم که یهو فیل کوچولو سر خورد و رفت تو سوراخ پاچال و سرازیر شد تو چاه و ونگ من در اومد و کلی برای فیل کوچولوم گریه کردم . فکر می کردم آب از پاچال به جوی های آب توی خیابونا منتقل می شه و شاید باور نکنید تا مدت ها هر جا میرفتم چشمم توی جوی های آب به دنبال فیل کوچولوی خوشگلم بود .


+ نوشته شده توسط مزدا چاوش اکبری در جمعه یکم اردیبهشت ۱۳۹۶ و ساعت 22:15 |
یادداشت های یک عقرب صورتی !...

ما را در سایت یادداشت های یک عقرب صورتی ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 138 تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 2:13

صفحه بندی