یه موقعی که زیاد هم دور نیست، چنان از زندهگی زده و پر بودم که دیگه دوست نداشتم ادامه بدم. الان هم از زندهگی پرم. منتها این پر با اون پر، از زمین تا زیرزمین متفاوته و به قول داش مشتیهای قدیم تهرون، تومنی صنار توفیر داره! الان سرشار و لبریز از زندهگی و حس خوب «بودن» هستم.
همیشه هر کی از سن و سالم پرسیده، با خنده گفتم بیست و سه سالمه! دلیلش رو پیش از این گفتم. راستش الان واقعن خودم رو تو اون سن حس میکنم. و دوست دارم هشتاد سال پس از این زندهگی کنم.(همون چیزی که همیشه به شوخی گفتم: قراره تو هشتاد سالهگی یه کم پیر شم!).
رسیدن به چنین حال خوبی، قطعن و رسمن دهن بنده رو مورد عنایت قرار داده که اگه آدم روزهای بد و سخت نداشته باشه، لذت روزهای خوب رو درک نخواهد کرد.
به احترام خودم پا میشم و تمام قد جلوی خودم تعظیم میکنم و برای همهی دوستان و عزیزانم حال خوب آرزو میکنم.
یادداشت های یک عقرب صورتی !...ما را در سایت یادداشت های یک عقرب صورتی ! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 178