امروز بعد از مدت ها بغضم ترکید. رومو برگردوندم و سریع خودم رو جمع و جور کردم. عنایت افشار یکی از بهترین کارگرای کارخونه به دلیل تموم شدن مدت ویزاش برگشت افغانستان تا دوباره ویزا بگیره و این بار اگر بشه ویزای کار و دو هفته بعد بر گرده. براش دو جعبه شیرینی تبریز و آلوچه و لواشک گرفتم تا ببره برای خونواده اش. چون از تهران پروازی برای افغانستان نبود ناچار بود بره مشهد و از اون جا پرواز برای مزار شریف و از اون جا هم زمینی بره کابل. وقتی داشت خداحافظی می کرد عزیز کریمی بهش گفت : عنایت! رسیدی یه بوسه بر خاک افغانستان بزن. این جا بغضم ترکید و وقتی روبوسی می کرد گفت : از اون جا چی اشتها دارید براتون بیارم؟ منتظریم برگرده...
یادداشت های یک عقرب صورتی !...ما را در سایت یادداشت های یک عقرب صورتی ! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 224