از بی کاری و کسادی بازار هر روز توی فروشگاه می شینیم فیلم می بینیم . همین الان از تماشای سری اول سریال پایتخت که زمان پخشش ندیده بودم فارغ شدیم . انصافن کلی خندیدم ولی راستش هر بار که می خندیدم از خودم خجالت می کشیدم . چون تمام موقعیت های کمیکی که تو داستان بود بر اساس بدبختی های نقی معمولی و خونواده اش بود . به این فکر می کردم که اساسن ما عادت داریم به بدبختی های دیگران بخندیم و وقتی خودمون توی اون شرایط قرار می گیریم انتظار داریم دیگران درکمون کنن . یعنی یه پارادوکس کامل از احساسات
! پ. ن. تا جایی که یادم میاد ، رویه ی همه ی فیلم های کمدی بر اساس بدبختی ها و مخمصه هایی هست که کمدین توش گیر می کنه از کمدی های بزن بکوب لورل هاردی تا کمدی های تلخ چاپلین تا همین امروز . روزگار غریبیست نازنین ...
ما را در سایت یادداشت های یک عقرب صورتی ! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 124