فصل زنده گی ...

خرید بک لینک
فصل های زنده گی
ترتیب مشخصی ندارند !
بهار از پس پاییز می آید و
برگ ها در بهار تن به باد خزان می دهند .
برای زمستانت توشه بر نچین
که ملخ های این دیار
در کمین خرمن آرزوهایت نشسته اند .
بهار هرگز فصل شکفتن گل نبود ،
ما را به دروغ به طراوت آن فریفته بودند .
کاش تمام فصل های زنده گی زمستان بود
برف می بارید و رنگ به رنگی در آن معنایی نداشت .
برف می بارید و به هم نزدیک و گرم می شدیم !
فصل ها از پی هم می آیند و من هنوز
چشم به آسمان دارم ،
چشم به آسمان دارم تا برف ببارد ...
یادداشت های یک عقرب صورتی !...

ما را در سایت یادداشت های یک عقرب صورتی ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 248 تاريخ: دوشنبه 29 شهريور 1395 ساعت: 20:40

صفحه بندی