من دیگه حرفی ندارم

خرید بک لینک

دیشب با رفقای دبیرستانی به رسم هر دو ماه یک بار تو رستوران آبشار دور هم بودیم . داریوش زحمت حمل و نقل :) من رو کشید . تو راه با هم صحبت می کردیم . یه چیزی گفت که گوشام دنگ و دنگ صدا و فکم به زمین اصابت کرد . گفت : یکی از بسته گان (که نمی دونم کی هست) هر ماه زنگ می زنه به 1818 و بدهی تلفن بقیه رو چک می کنه و تو جمع های فامیلی مطرح می کنه و این کار رو احساس صمیمیت و نزدیکی می دونه ! من دیگه حرفی ندارم .


+ نوشته شده توسط مزدا چاوش اکبری در پنجشنبه سی و یکم فروردین ۱۳۹۶ و ساعت 21:45 |
یادداشت های یک عقرب صورتی !...

ما را در سایت یادداشت های یک عقرب صورتی ! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 147 تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 2:13

صفحه بندی