تا حالا شده دلتون برای کسی تنگ بشه و بعدش بگید (البته با عرض معذرت) گور باباش ؟ امشب بعد از سال ها از جلوی پارک آزادی رد شدم و یاد رفقای باز هم با عرض معذرت پفیوزم افتادم . دو برادری که هیچ وقت فکرش رو هم نمی کردم این طوری از آب در بیان . یه شب سرد زمستونی قرار بود شب بریم خونه ی ما که اون موقع تو شادمان بود . با یکی از برادرا تو پارک آزادی منتظر اون یکی برادر بودیم و نشسته و گپ می زدیم . یه اقایی اومد جلو و گفت : داداش ! فرهادو ندیدین ؟ من گفتم : فرهاد ؟ گفت : آره دیگه . فرهاد ! همون دلاله ! کرده ! گفتم : نه آقا چنین کسی رو نمی شناسیم . گفت : مگه اهل حال نیستین ؟ گفتم : حال ؟ گفت : دود و عشق و حال ! گفتم : نه آقا ما اهلش نیستیم . گفت : پس این جا نشینید . این جا جای مشتریای فرهاده !
ما را در سایت یادداشت های یک عقرب صورتی ! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 149