دیروز داشتم می رفتم کارخونه . باید از یه دستگاه خودپرداز بانک ملی شماره شبای حسابمو می گرفتم . از خروجی استخر رفتم سمت میدون پروین و از اون جا به طرف فلکه دوم تهران پارس و دردسرتون ندم بالاخره نزدیک فلکه چهارم یه بانک ملی پیدا کردم . دور خودم که می چرخیدم یهو چن تا تابلو توجهم رو جلب کرد . تابلوها همه گی دفتر طلاق بودن . متعجب بودم که چرا این همه دفتر طلاق اونم تو همین یه گله جا ؟ که چشمم به تابلوی دادسرا افتاد و دوزاریم افتاد . قاضی حکم رو صادر می کنه و دفترخونه دار ها هم صیغه ی طلاق رو . دیدن اون همه تابلو ی طلاق حس خوبی نبود ...
ما را در سایت یادداشت های یک عقرب صورتی ! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 151