چندین سال پیش یه شاگردی داشتم که البته مستقیم شاگرد من نبود . از دانشجویان دانشگاه بود که تو مجمع متخصصین استان مرکزی با هم آشنا شده بودیم و رفاقتی بینمون آغاز شد که هنوز هم ادامه داره . این عزیز از سر بی کاری مدتی با من کار می کرد . یه روز به من گفت برای یه شرکت درخواست هم کاری دادم دعوتم کردن برای مصاحبه . گفتم چه خوب ! رفت و مصاحبه شد . پرسیدم چه طور بود ؟ گفت خوب بود ولی یه چیزی بهم گفتن خیلی برام جالب و عجیب بود . گفتم چی ؟ گفت بهم گفتن اگه کسی بهت پیشنهاد ده میلیون رشوه بده و یا اختلاس این کارو می کنی ؟ گفتم نه گفتن سد میلیون چی گفتم نه گفتن یه میلیارد بازم گفتم نه تا بالاخره رسیدن به سد میلیارد گفتم اون وقت یه فکری می کنم ! پرسیدن چرا قبلیا رو گفتی نه ولی اینو گفتی فکر می کنم ؟ گفتم من اگر بخوام خودمو خراب و بدنام کنم لااقل برای رقمی این کارو می کنم که ارزش بد نامیشو داشته باشه . لذت بردم . همون جا استخدام شد و هنوز هم همون جا کار می کنه .
رفقای عزیز ، شماها که دینی از شما بر دوش منه ، محبت های شما همیشه در ذهن من هست . اصولن قدرناشناس نیستم . می دونم ، شاید باور نمی کنید ولی بیش از ۱۸ ماهه با صفر ریال درآمد مشغول گذران زنده گی هستم . به هر دری هم که فکر کنید زدم و می زنم . دیگه یواش یواش داره باورم می شه که«طلسم» شدم . وگرنه لحظه ای نیست که به دین شما فکر نکنم ... یادداشت های یک عقرب صورتی !...
ما را در سایت یادداشت های یک عقرب صورتی ! دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 136 تاريخ: چهارشنبه 30 آبان 1397 ساعت: 0:27